نسخه ی هفت
پیشکش به آریاییان – اَشَو زرتشت و آرتاییان – مادها-
– پارتیان و دیگر ِ هفتاد و پنج هستان ِایرانی هخامنشیان – اَشکانیان – ساسانیان –
مهر و مَزدَک و مانی و پیر و حق و هو و مسیح و –
شَمس و مولانا / فِردُوسی و حافظ و خیام و علی اشرف و جانِ جانانَم میر جلالالدّین کَزّازی و تمامیِ آموزگاران گرامی و نازنینَم در این مکتبِ تمامنَشُدَنی و همیشگی
/ و همه ی آنان که برای این خاکِ پاک، جان و جنب افشانی کردند.
**به مِهران ِ بی نام ِ خاکِ پَدَریم …**
به نام اهورا مزدای شگرف و دادگر
مقدمه :
نامگ نخست :
ما ایرانیان کیستیم ؟
(رجوع شود به کتاب «ما ایرانیان چه کسانی هستیم؟» از همین قلم).
گاتاها، سُرودهای خودِ زرتشت است، تنها یک کتابِ دینی نیست؛ فلسفهای است برای همه ی هستان که در قالبِ شِعرِ کُهَن (مانتروم) ریخته شده است. اینک، این کلامِ روشَنگر را در هَفت ریخت اصلی مینِگریم.
پیام یکم
یکتاپَرَستیِ ژَرف و ستایشِ اَهْورامَزدا
در هسته ی مرکزیِ گاتاها، مفهومِ *خدایِ یگانه * جای دارد
**اَهْورامَزدا** (سَرورِ دانا).
او آفریدگارِ یکتاست، پاک و بیهَمتا و زاینده ی اندیشه های خردمندانه و هنرمندانه و دادگرانه . زرتشت در این سُرودها، نه به توصیفِ ظاهری، که به ستایشِ صفاتِ اَهْورامَزدا میپردازد: خِرَدِ بیپایان، راستیِ مطلق، بهترینِ رَوان، بزرگترین خواستارِ نیکی. او اَهْورا را نیا و نژاد و تخمه ی * *اَشَه* * (حَقیقت، نَظمِ هُنَرمَندانَه و دادگریِ الهی) و سَرچَشمه ی همه ی نیکیها میداند . نیایشِ زرتشت، پُر از عشق و حیرَت در برابرِ این وجودِ دانا و بخشَندَه است.
پیام دوّم
نَبَردِ بزرگِ درون: سِپَنتا مینو در بَرابَرِ اَنگَرَه مینو
گاتاها جهان را صَحنه ی نَبَردی بُنیادین میداند: نَبَردِ دو نیرویِ مُتَضاد. از یک سو سِپَنتا مینو (خِرَدِ سازَندە، مُقَدَّس و اَفزایَندە – نیروی خالق و جاذبه نور در کائنات ) و از سوی دیگر اَنگَرَه مینو (خِرَدِ ویرانگر، پَلید و کاهَندە – نیروی سیاه چاله ها ). (ماده و پادماده) (نیرویِ جاذبه کائِنات – سیاهچاله )(نیروهایِ نور – نیروهایِ تاریکی) این نَبَرد، هم در آسمانها و هم در آب ، هم در گوهرِ آفرینش و به ویژه در وِجدان وخرد اِنتخابِ انسان جریان دارد. انسان، با آزادیِ اِرادۀ خود، باید راستی را بِرْگُزیند و نیک و کلام و رفتار آدمی چه کژ باشد چه هو … بازخورد آن به زندگی برخواهد گشت . .
پیام سوّم
سِه بُنیادِ راهِ راست: هومَت، هوخْت، هورَشت
راهنمایِ عَمَلیِ این نَبَردِ درونی و بیرونی، در سِه اَصلِ طلاییِ گاتاها نَهفته است:
هومَت (اندیشه ی نیک
پاک نِگَه داشتنِ ذِهن از کینه، دروغ و پَلیدی. آغازِ هر کارِ شایسته، از اندیشه ای نیک میروید.
هوخْت (گفتارِ نیک)
به کار بُردَنِ زبان برایِ راستی، دادگری، آموزِش و مِهرورزی. پرهیز از دروغ، دُشنام و سُخَنچینی.
هورَشت (کِردارِ نیک)
گَردانیدنِ اندیشه و گفتارِ نیک به کِردار. کار و کوشِش برایِ آبادانیِ جهان، یاری به نیازمندان، پَرورِشِ گیاه و دام، بَرپاییِ دادگری و ایستادگی در بَرابَرِ سِتَم.
این سِه، یک هسته ی تَجزیهناپذیر هستند و اَرکانِ یک زندگیِ اَهْورایی را میسازند ..
پیام چهارم
اَشَه: سامانه ی هدفمند و شگرف کیهانی و آرمانشَهر
اَشَه – ارت – آرتا – آشا ** (راستی، حَقیقت، نَظمِ درست – نیرویِ جاذبه – کائِنات – حَلقە – هو – حَق – لله – پیر – علی – هُنَر) مِحوَرِ جهانبینیِ گاتهاست. این تَنها یک فَضیلَتِ اَخلاقی نیست؛ قانونی الهی و طبیعی است که بر کارکَردِ کیهان و جامعه حاکم است. همه چیز — از گَردِشِ ستارگان تا رویشِ گیاه — بر پایۀ اَشَه استوار است. انسان باید با اَشَه هَمنوا شود. آرمان شهر ، جامعهای است که در آن اَشَه بر همه چیز سایە میاَفکَنَد: پادشاهِ عادِل، مَردُمِ سَختکوش، زمینِ آباد و رَوانهایِ پاک و سرزمینی پر رونق . .
پیام پنجم
رَوان، داوَری و سَرنوشتِ پس از مَرگ
گاتاها به زندگیِ پس از مَرگ باوری روشَن دارد. **دَئِنا** (وِجدان، بینشِ درونی – نِدایِ دِل) هر فَرد، پس از مَرگ، در **پُلِ چینوَد** (پُلِ جُداگَر) حاضِر میشود. اگر تَرازویِ کِردارهایِ نیکِ او سَنگینتر باشد، دَئِنایش به شکلِ **الهۀ ** نُمودار شده، او را به سوی **خانۀ چکامه ها ** (بَهشت – آسمان – اَرتَ وَهیشت – سَرایِ خناییِ اَهْورا) راهنمایی میکند. اگر کِردارهایِ بَدَش سَنگینی کُنَند، دَئِنایش به شکلِ **الهۀ ** درآمده، او را به سوی **خانۀ دروغ** (زمینی که درونِ آن هستیم) بازمیگَردانَد. این داوَری، بَرپایۀ اِنتخابهایِ خودِ فَرد در زندگی است و داوَرِ بزرگ خودتویی . … .
پیام ششم
رِسالَتِ پَیامْ آوری و نَبَرد با کَژی
بخشهایی از گاتاها، روایتِ شَخصی و دَردناکِ زرتشت از **رِسالَتِ دُشوارِ خویش** است. او از مُخالِفَتهایِ سَختی که با آن رویارو شده — از سویِ قُدرَتطلبان (کَویها) و روحانیان (کَرپنها) — سُخَن میگوید. زرتشت خود را «کَلامِ راستی» میخواند که برای بیدارکَردَنِ مَردُم از خوابِ غَفْلَت و نَبَرد با **دِرَوْج** (دروغ، بینَظمی، اَهْریمَن) بَرانگیخته شده است. او از اَهْورامَزدا یاری میطلبد تا در این راهِ دُشوار استوار بمانَد و از سوشیانتها میگوید و یقین دارد که اَنجامِ هر راهی در نهایت به راهِ نور پایان خواهد یافت
پیام هفتم
کِشاوَرزی، آبادانی و خوشبختیِ زمینی
در نِگاهِ گاتها، مَعنَوِیَت و خدایِ واقعی از زندگی و شادیِ زمینی جُدا نیست. **کِشاوَرزی و آبادانیِ زمین و هُنَر ** ، خود یک عبادت و هَمکاری با اَهْورامَزدا برای گُستَرِشِ زندگی است. زرتشت از ثَروَتِ ناشی از کار و کوشِشِ درست اِستِقبال میکند. جامعۀ آرمانیِ او، جامعەای **شاد**، **پُررونَق** و **میهَندوست** است که در آن فقر و تَنبُلی راه ندارد. شادیِ حاصِل از یک زندگیِ درست و سازَندە، موهِبَتی اَهْورایی است.
**: فلسفهای برای اِمروز**
دَستەبندیِ گاتاها نِشان میدهد که این سُرودها، نِظامی مُنسَجِم را پیش مینَهَد: از **الهیات** (یکتاپَرَستی) تا **اَخلاق** (سهگانۀ نیک)، از **جامعهشناسی** (آرمانشَهر) تا **مَعنَوِیَتِ شَخصی** (داوَریِ رَوان). گاتاها، انسان را موجودی **آزاد، مَسئول و توانا** میداند که نه بازیچۀ سَرنوشت، که سازَندۀ آن است. پیامِ آن، گُذَر از تَرس و خُرافَه، به سوی خِرَد، اِنتخابِ اَخلاقی و عشق به زندگی است. سُخَنی که با گُذَشتِ هزارهها، هنوز تازَه و تابناک مینُمایَد.
بشود آنچه تو می خواهی … هو
گاتاها کتابی برای ایرانیان است … خاکی که در دیدگاه اشو زرتشت … سرزمینی است که اهورا مزدا آنرا خوش دارد .
**هنگامه ی زرتشت**
در پژوهشهای جدید، درباره ی زمان و مکانِ زندگیِ او اختلافی جدّی وجود دارد (از هزاره ی سوّم پیش از میلاد تا سده ی ششم پیش از میلاد).
بنا بر گواهیهای زرتشتیان … اَشَو زرتشتِ سِپَنتِمان در زمان پادشاهی لُهراسپ در جایی به نامِ رَغَه یا رَغا یا یِقَه یا رَی در کنارِ دریاچه ی چیچَست زاده شد ..
پدرِ ایشان (پوروشَسپ) و مادرَش (دَغدو) از تبارِ آریایی (آرتایی) تَمّا یا سِپَنتِمان میباشند.
نزدیک به ۳۸۱۱ سال پیش از امروز به رده ی والای آموزگاری رسیده است.
درویشی را اگر، رَدهی سوّم انگاریم، آموزگاری پایه ی نخستِ انسانیت است و در رَده ی دوّم پیامآوران و رهاییبخشها (سوشیانت ها) هستند. و در رَده ی بعدی شَهریاران قرار دارند و اینان ارزشمندترین مقام ِ دِهِش شده از سوی اَهْورا بوده است . .
پس آموزگارِ نخست هموست … در نوشتههای یونانی و آریایی سُخن از این رَفته است که هنگامِ زایش خَنده بر لبانَش نقش بسته.