تحلیل شعر «به آفتاب سلامی دوباره خواهم داد» | بررسی مفاهیم و نمادهای شعر فروغ فرخ
به آفتاب سلامی دوباره خواهم داد به جویبار که در من جاری بود به ابرها که فکرهای طویلم بودند به رشد دردناک سپیدارهای باغ که با من،از فصلهای خشک گذر میکردند به دستههای کلاغان که عطر مزرعههای شبانه رابرای من به هدیه میآوردند به مادرم که در آینه زندگی میکردو شکل پیری من بود و…
- ادبیات و هنر | شعر | وبلاگ
شعر چند تکه استخوان از لیلا کردبچه
با دویست و چند تکه استخوانم دوستت دارم (و چندسال باید بگذرد؟تا استخوانهای آدم، همهچیز را فراموش کنند) با من بگوبگو قلبها فراموشکارترند،یا استخوانها؟ با من بگو بگو مثل خواب،که گاهی از دستهایم شروع میشود، گاهی از پاهایم پوسیدن از قلبم آغاز میشود،یا استخوانهایم…
یانیس ریتسوس – ما در درون خود لبخند میزنیم
یانیس ریتسوس – ما در درون خود لبخند میزنیم ما در درون خود لبخند میزنیمولی اکنون پنهان میکنیم همین لبخند را.لبخندِ غیر قانونیبدان سان که آفتاب غیر قانونی شد وحقیقت نیز.ما لبخند را نهان میکنیم، چنانکه تصویر معشوقهمان را در جیبچنان که اندیشهی آزادی را در نهان جایِ قلبمان.همهی ما که اینجاییم، یک آسمان داریم…
یانیس ریتسوس – تو آرامی، چون خستهای
یانیس ریتسوس – تو آرامی، چون خستهای امسال کلاغانسُفالهایند بر بام تابستان.ترس، چون دستِ مردِ کوربه دنبال دستگیرهی در میگردد.تو بر سنگ نشستهایآرامی، چون خستهایمهربانی، چون بسیار ترسیدهایبه سادگی فراموش میکنی چون که نمیخواهی به یاد داشته باشیفراموش نمیکنی.
یانیس ریتسوس – در بارانداز
یانیس ریتسوس – در بارانداز دکستروس، زیبا و پرغرورماهی بزرگی را در بارانداز قطعه قطعه میکندسر و دُم ماهی را به دریا میاندازدچکههای خون بر عرشه میدرخشددستها و پاهای دکستروس غرقهی خون استزنی پیر به دیگری میگوید:دستهای خونینش را بنگر!چقدر با سیاهی چشمانش تناسب دارد:سُرخ، سیاه، سُرخآن سوتر، در خیابان تنگ و نیمهتاریکبچههای ماهیگیربر ترازوی…
یانیس ریتسوس – به خاطر آزادی و صلح
به خاطر آزادی و صلح حال دیگر دشوار استکه صدای شفق راو صدای گام تابستان را در ساحل دریا تمیز دهیمدشوار است که صدای شعاع نوری را بشنوی که انگشتش را تا میکندو به گاه عصر بر جام پنجرهی اتاقی کودکانه ضربه میزنددشوار، وقتی که تو فریادهای زخمیان را در درهها شنیدهایوقتی که تو ستارهگان…




